دانلود کتاب پیش از رستاخیز جلد اول

دانلود کتاب پیش از رستاخیز جلد دوم

دانلود کتاب پیش از رستاخیز جلد سوم

حال سوالی که ممکن است در اینجا مطرح گردد چنین است که:

مگر ابلیس-دجال چه شبه عظیمی ایجاد می کند که ممکن است اکثریت مردم را فریب داده و با خود همراه سازد؟

اکثریت مردم جهان،سالهاست که از ثروتمندان و زورگویان جهان عقده و کینه به دل دارند.آنها این زورگویان را عامل هر نوع گرفتاری،بیماری،جنگ و مصیبت در سراسر جهان می دانند.حال فرض بفرمائید که اگر ابلیس-دجال بیاید و به مردم جهان بگوید که: من تاوان تمامی خساراتی را که شما مردم جهان متحمل شده اید از این زورگویان جهانخوار می گیرم،فقط شما با من همراه شوید و به من یاری و مدد برسانید.آیا شما می پندارید مردمی که عقده یکصدساله از انگلیس و آمریکا و دول غربی در دل خود دارند به یاری او برنخواهند خواست؟ آیا مردم هند،چین،ژاپن،خاورمیانه،آفریقا و تمام کشورهائی که روزی مستعمره و تحت ظلم و ستم این زورگویان جهانخوار بوده اند و یا به نوعی از آنها زخم خورده اند،به حمایت ابلیس-دجال دست یاری بلند نخواهند کرد؟

 بنده خودم شخصاً در پاسخ به این سوال می گویم که کافه مردم دست حمایت خواهند داد. چرا که آنها مطالبات خود را می خواهند،حق و باطل را کجا می شناسند!؟

و این رخ داد به هیچ وجه بعید نیست چون "تسلط ممالک ضعیف به ممالک زورمند و ثروتمند در آخرالزمان!" جزو علائمی است که در کتب  شیخ مفید علیه الرحمه از آن یاد شده!

حال شاید سوال زیرکانه ای که در اینجا مطرح شود،این باشد:

در آن هنگامه بر سر این دوراهی عظیم تردید چه باید کرد؟ از یک سو مطالبات بجامانده و فرصتی که برای احقاق و بازستاندن آن فراهم شده است،و از یک سو زنده شدن این مطالبات به بهای همراهی با دجال؟ چه باید کرد؟ براستی چه باید کرد؟

من در اینجا خاموش می نشینم و پاسخ را از دل یک سرگذشت حقیقی برای شما بازگو می کنم!

معرفت یک دانشمند!

می گویند زمانیکه شخصی می خواهد از دنیا برود یا اصطلاحاً درحال احتضار است،شیطان بر بالینش حاضر می شود تا ایمانش را بدزدد.و این اعتقاد تنها مختص به دین ما نیست،بلکه در سایر ادیان نیز بر آن اعتقاد و باورهائی هست.حتی ردپائی از این باور مذهبی را در شعر آوازه خوانی نظیر کریس دی برگ(Chris de Burgh) در قطعه ترن اسپانیائی(Spanish Train) می توانیم ببینیم و بخوانیم!

علی ایحال،بر طبق روایات یکی از بزرگانی که در لحظات بدرود حیاتش شیطان بر بالینش حاضر شده،جناب محمد بن زکریای رازی علیه الرحمه بوده است.نقل است که وقتی آن دانشمند وارسته در آستانه مرگ قرارداشت،ابلیس بر بالینش حاضر شده و مهملاتی را به آن جناب تلقین کرد اما آن مرد بزرگ لب فروبسته بود و هیچ سخنی نمی گفت،تا اینکه ابلیس سرگشته و مغموم به او گفت: لااقل بگو لااله الاالله و در گفتن این سخن با من همراهی کن اما بازهم آن جناب لب از لب نگشود و هیچ سخنی نگفت!تا اینکه آن ملعون به خشم آمده و فریاد زد: شهادت به وحدانیت خدا که عین حق است پس چرا همچنان خاموشی و سخن نمی گوئی؟ برای چه از گفتن آن پرهیز می کنی؟

آن دانشمند فرزانه چنین پاسخ داد: من خود به خوبی این را می دانم و بدان آگاهم، اما چون تو می گوئی بگو من نمی گویم! ابلیس چون این سخن را از او شنید، نا امید گشته و رفت. سپس آنجناب شهادتین برزبان جاری کرد و به دیدار معبود شتافت. روانش شاد.

البته باید این موضوع را متذکر شوم که این بدان معنا نیست که چون ابلیس دشمن بشریت است،پس اگر خدعه ای بکار بست و صحبت از حق کرد،ما چون با او مخالفیم برویم و از باطل صحبت کنیم و دراین وانفسا از آن سوی بام بیافتیم!بلکه بهترین موضع،سکوت است.همان کاری که جناب زکریای رازی کرد.

پس هرگز با ابلیس همراه و همگام مشو، ولو حق بگوید!

و همچنین نیز در احادیث داریم که: "در فتنه های آخرالزمان گلیم خانه های خود باشید!"

(ثبت نظرات)